X
تبلیغات
شهیدان بجستان طلایه داران دیار خورشید
درباره وبلاگ

بسم رب الشهدا
با استعانت از خداوند منان و همت عده ای از جوانان دیارمان جهت ترویج فرهنگ شهدای این خطه بر انیم تا با جمع اوری وصیتنامه و زندگینامه ......... شهدای منطقه ذره ای از دین خود را ادا, کنیم.

شهرستان بجستان با اهدای یکصد و ده الاله گلگون کفن برگه زرین در لابلای تاریخ ثبت نموده است.
این وبلاگ بیانگر مرحمت و لطف خداوند است تا دلگرم وامیدوار به تداوم رهروی از خون شهدا باشیم.

انتقادات ونظرات شما عزیزان قطعا ما را به اهدافمان که همان ترویج فرهنگ شهادت است نزدیکتر خواهد کرد .
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
بیسیمچی (2) ,  مشهد مقدس (1) ,  شهيدان بجستان (1) ,  بجستان (1) ,  كاروان پياده (1) ,  محبان الرضا (1) ,  عکس (1) ,  روایت (1) ,  عكس (1) , 
لوگوی دوستان
امکانات دیگر

 shahid-afghanestanروز بیست و دوم اسفند ماه سالگرد تاسیس بنیاد شهید روز شهید نام گرفته است و شهادت و شهید در منطق و راه امام خمینی(ره) مرزها و شناسنامه ها را به رسمیت نمی شناسد.

 به شهادت رسیدن بیش از دو هزار مهاجر افغان که به یاری ایران اسلامی برخاستند و در راه دفاع از اسلام علیه رژیم بعث عراق در دوران دفاع مقدس ملت ایران ، جان فدا کردند مصداق و ثابت کننده این ادعا است.


از میان خیل این شهدای والامقام، شهید رجب غلامی می تواند به تنهایی دریایی از صداقت ایمان و مظلومیت لقب بگیرد همین بس که به قول همرزمانش وقتی خبر شهادتش را به شهید محمود کاوه می رسانند، می نشیند دست خود را به آسمان بلند می کند و می گوید خدایا از ایمان این نوجوان افغانستانی مقداری هم به ما عطا کن .

شهید رجب غلامی  کبوتر مهاجری است که در سن 13 سالگی بعد از حمله شوروی به افغانستان به ایران مهاجرت می کند و در شهرستان بجستان ساکن می شود.

یکی از اهالی این شهرستان که در دوران جنگ مسوولیت هایی در سپاه و کمیته انقلاب اسلامی داشته و از نزدیک شهید غلامی را می شناسد، در گفت و گو با خبرنگار ما ، پرونده سرخ این سرافراز مرد مهاجر را ورق می زند و از او به بزرگی یاد می کند.

احمد باغبان در این باره می گوید : شهید غلامی یکبار به او گفته بود که مادرش فوت کرده اما در باره پدرش سخنی بر زبان نیاورده است.

وی افزود : این نوجوان افغان در بجستان و در کوره های آجر پزی ، مرغداری و مغازه میوه فروشی کار می کرد و ظهر و شب به طور مرتب در نماز جماعت مساجد بجستان شرکت داشت.

وی ادامه داد : رجب غلامی بین بچه های بجستان محبوبیت خاصی داشت چون مخلص بود و خالصانه کار می کرد آن زمان دو پایگاه بسیج به نام های شهید چمران و شهید بهشتی در بجستان بود که شهید غلامی در هر دو پایگاه فعالیت می کرد به نحوی که هر کدام از این پایگاه ها او را از خود می دانستند.

وی افزود: در یکی از مساجد بجستان بعد از دعای کمیل مرا کنار کشید و گفت می خواهد به جبهه برود و همان لحظه از جیبش مبلغ 10 هزار تومان بیرون آورد و به من داد و گفت این پول را برای کمک به جبهه کنار گذاشته ام و از من خواست تا ترتیب اعزام او را به جبهه بدهم.

وی اظهارداشت : به شهید غلامی گفتم تو اینجا غریبی همین قدر که در پایگاه خدمت می کنی کافی است تا این حرف را گفتم شروع به گریه کرد پولش را داخل کمدی که در مسجد قرار داشت نهادم فکر می کردم که جوان است و احساساتی اگر فردا پشیمان بشود به او بر گردانم.

باغبان گفت: اعزام شهید غلامی سخت بود چون شناسنامه نداشت به هر ترتیبی بود با همکاری حاج علی صلاحی که آن زمان فرمانده سپاه بجستان بود به جبهه اعزام شد.

وی افزود: من به برادرم حسن باغبان که او نیز جز گروه اعزامی بود سفارش کردم از هر نظر مواظبش باشد حقیقت امر این بود که شک داشتم، گفتم نکند در جبهه نقش ستون پنجم را بازی کند.

باغبان گفت : برادرم حسن باغبان به من گفت روزی همه بچه ها داشتند از تلفن های داخل پادگان با پدر و مادر خود صحبت می کردند دیدم رجب غلامی گوشه ای نشسته است و گریه می کند، گفتم چرا گریه می کنی گفت همه خوشحالند که با پدر و مادر خود شان حرف زدند اما من پدر و مادری که لااقل آن ها را سلامتی خودم آگاه کنم ندارم.

احمد باغبان خاطره دیگری را از رجب غلامی نقل می کند و می گوید: یکی از کسانی که با او در جبهه بوده است تعریف می کرد در پادگان یکی از بسیجی ها سیگار می کشید رجب گفت سیگارت را بده تا من هم پکی بزنم تا سیگار را از او گرفت زیر پایش له کرد و گفت بسیجی نباید سیگار بکشد.

باغبان در خصوص سرانجام 10 هزار تومان اهدایی رجب غلامی به جبهه گفت : وقتی از جبهه به مرخصی آمد به او گفتم من پول تو را نگه داشته ام و می توانم آن را به تو باز گردانم بسیار ناراحت شد و گفت چیزی که انسان در راه خدا داد پس نمی گیرد.

وی ادامه داد : آخرین باری که به جبهه رفت حساب مال خود را کرد و 900 تومان خمس آن را پرداخت نمود اخلاص این فرد همه را شیفته اش کرده بود.

معرفت و مردمداری رجب غلامی زبانزد خاص و عام بود و باغبان در این خصوص خاطره دیگری را نقل می کند و می گوید: من تازه ازدواج کرده بودم روزی او را به زور مهمان کردم وقتی که رفت دیدم ساعت مچی رجب روی طاقچه است با خود گفتم حتما جا گذاشته است آن را برایش بردم گفت من بدون مقدمه منزل شما آمدم این ساعت را به عنوان کادو ازدواج گذاشتم که به زور و دعوا ساعت را به او پس دادم.

باغبان در مورد نحوه شهادت رجب غلامی که قهرمانانه و حماسی است ، افزود: یکی از بچه ها که هنگام شهادت با وی بوده است می گفت گروه تخریب به یک مانع سیم خار دار بر خورد می کند امکان از بین بردن آن نیست و شهید رجب غلامی روی سیم خار دار می خوابد و حدود 700 نیرو از رویش رد می شوند، همین که بلند می شود چیزی زمزمه می کند و بلافاصله با سیمینوف چشم راستش مورد اصابت گلوله واقع می شود و به شهادت می رسد.

 وی گفت : در سردخانه بیدخت خودم صورتش را با گلاب شستم و آثار زخم هایی که سیم های خار دار در تنش ایجاد کرده بود دیدم.

 باغبان اظهارداشت : شهید مهدی ابراهیمی بشدت مایل بود که رجب غلامی در گناباد دفن شود که بر اساس وصیتنامه اش به بجستان منتقل شد.

وی اظهارداشت : آن زمان شهدای بجستان و گناباد ابتدا به گناباد آورده می شدند و شهدای بجستان در آن شهر و شهدای گناباد هم در گناباد تشییع می شدند.

وی افزود: تنها شهیدی که هم در گناباد و هم در بجستان تشییع شد رجب غلامی بود.

باغبان اظهارداشت : مردم بجستان اعتقاد خاصی به این شهید دارند شب های جمعه سر مزار او از همه جا شلوغ تر است خیلی ها می گویند حاجت خود را با توسل به این شهید گرفته اند.

وصیتنامه این شهید نیز قابل تامل و تکان دهنده است او در قسمتی از وصیت نامه اش می گوید: سپاس و ستایش حی سبحان را که بر بندگان گنهکار خود منت نهاد و صراط مستقیم الهی را برایش رهنمون شد.

السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک یا ثارالله، سلام بر تو ای امام که چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموختی و سلام بر شهیدان عزیز که با حرکت خود درس آزادگی را به ما آموختند.

وی ادامه می دهد: اینجانب رجب غلامی افغانی بر حسب وظیفه شرعی که بر گردن خود احساس می کنم و عشق سوزانی که در اثر ارادت به حسین(ع) تمام وجودم را می سوزاند، اینک به یاری خدا و همت شما ملت شهید پرور بجستان لباس رزم به تن می کنم و بر آنم که تا نابودی کامل استکبار از پای ننشینم.

جرأت جسارت سخن گفتن در برابر شما سروران عزیز را ندارم ولی به عنوان برادری کوچک لازم می دانم نکاتی را متذکر شوم، سزاوار نیست که پس از گذشت چهار سال از جنگی که به مملکت اسلامی ایران تحمیل کرده اند همچنان بی تفاوت بمانیم.

 اگر در خانه ماندن را به جهاد کردن ترجیح دهیم و به این منوال حرکت کنیم اعوذبالله که سخت در خسرانیم.

پدران و مادران عزیزی که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اید برایم افسوس نخورید بلکه بجای این افسوس خوردن خواسته فرزندانتان را جواب مثبت دهید و آنها را روانه جبهه کنید که امروز خط سرخ حسینی خون می طلبد.

اگر جسدم به دست دوستان افتاد در کنار دیگر برادران و عزیزان شهید بجستان به خاک بسپارید.

 در ادامه این وصیتنامه آمده است :برادران عزیز همانطور که می دانید من غریبم و پدر و مادر و همچنین برادر و خواهری ندارم، از شما عزیزان تقاضا دارم گاه گاهی که به سر قبرم حاضر می شوید فاتحه ای بخوانید و اگر ممکن بود یک شب جمعه دعای کمیل بر سر مزارم برگزار کنید، انشاءالله.

او می نویسد: موتورم را هم بفروشید و پولش را به جبهه واریز کنید، از تمامی برادران و خواهران بجستان امید عفو و بخشش دارم و اگر خطایی از من مشاهده کرده اند خواهند بخشید و از برادران عزیزم احمد باغبان و علی پور اسماعیل می خواهم که بجای برادرم جنازه ام را بخاک بسپارند.روحش شاد .

 



 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 2 بعد از ظهر




 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 11 قبل از ظهر




 نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 11 قبل از ظهر




 نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 11 قبل از ظهر

حاج یحیی صلاحی به یاران شهیدش پیوست

حاج یحیی صلاحی رزمنده دوران دفاع مقدس ومدیر مدارس اندیشه نوین در آرامگاه ابدی خود در روستای فخر آباد از توابع حاج یحیی صلاحیشهرستان بجستان آرام گرفت .

 عصر جمعه اول آذر ماه یکهزار و سیصد و نود و دو، پیکر جانباز دوران هشت سال دفاع مقدس بر دوش خیل همکاران ،همسنگران و همشهریانش تشییع و بعد از اینکه امام جمعه شهرستان بحستان بر او نماز خواند به آغوش خاک سپرده شد حاج علی صلاحی بردار ش در جمع مردم تشییع کننده گفت : حاج یحیی هشت سال را به امر ولایت امر جنگید و بعد از اینکه قطع نامه پذیرفته شد سر کلاس درس رفت و خالصانه در سنگر علم آموزی شروع به خدمت کرد.
معاون سابق تیپ ویژه شهدا در دوران جنگ تحمیلی ادامه داد :یحیی صلاحی تنها بسیجی منطقه بجستان و گناباد بود که توانست تا رده فرماندهی گردان در جبهه های نبرد علیه دشمن بجنگد.
وی ادامه داد : اکنون نیز هر پنج پسر حاج یحیی آماده جانفشانی در دفاع از منویات ولایت امر مقام معظم رهبری هستند
لازم به ذکر است که حاج علی صلاحی در دوران جنگ معاونت شهید محمود کاوه را در تیپ ویژه شهدا بر عهده داشت و دختر شهید کاوه نیز در مراسم تشییع حاج یحیی صلاحی حضور داشت.



 نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 7 بعد از ظهر

DSCF3762

در یازدهمین روز از ماه محرم ، سومین سالگرد خاکسپاری دو شهید گمنام بجستان با حضور هیئات زنجیرزنی و سینه زنی و جمع کثیری از مردم مومن و متدین شهرستان به صورت باشکوهی برگزار شد .

به گزارش بجستان نیوز صبح امروز هیئات زنجیرزنی و سینه زنی به صورت پیاده روی از محل میدان شهدا به سمت گلزار شهدای گمنام حرکت کردند و پس از حضور بر مزار شهدای گمنام با مداحی حجت الاسلام والمسلمین قاسمی به عزاداری پرداختند و یاد و خاطره این دو شهید عزیز را گرامی داشتند.

حلقه زدن زنان بر گرد مزار این دو شهید گویای این مطلب بود که آنان خود را به جای خواهر و مادر شهید فرض کردند.

در  پایان حاج آقای موحدی ریاست اداره تبلیغات اسلامی پس از تشکر از تمامی عزاداران به خصوص هیئت ابوالفضلی بجستان با یادآوری این مطلب که به زودی به یاری خدا مقبره این دو شهید ساخته خواهد شد گفت: انصافا اگر در شرایط کشور به دقت بنگریم متوجه می شویم که جایگاه کنونی ایران در جهان و منطقه حاصل برکت خون شهداست و از پرتو نور آنهاست که در کشور آرامش برقرار است.به یقین شما پرورش یافته مکتب امام حسین(ع) و استقامت هستید و هیچ چیزی نمی تواند شما را از ادامه دادن راه شهدا و مسیر مستقیم دل سرد کند.

گفتنی است ریزش نم نم باران نعمت الهی زیبایی و شکوه مراسم را دو چندان کرده بود.

DSCF3821

DSCF3773

DSCF3798

DSCF3802

DSCF3811

 




 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1392ساعت 1 بعد از ظهر

 
 پیکرهای شهدای عملیّات والفجر9 به شهرستان بجستان آمد. تمامی شهدا توسّط خانواده هایشان تشییع و تدفین شد. امّا هنوز یک شهید مانده! کسی برای تحویل پیکر او اقدام نکرده!

او از بجستان در خراسان جنوبی اعزام شده، امّا هیچ آدرس یا نشانی ندارد. غربت و گمنامی او خیلی عجیب است. یعنی خانواده او کجا هستند!؟

تلاش ها ادامه داشت تا اینکه بچّه های بسیج بجستان او را شناسایی کردند. نام او رجب غلامیِ افغانی، از اتباع افغانستان بود. او در زیر این آسمان هیچکس را نداشت.خانواده اش را درجنگ افغانستان از دست داده بود. تنها کسی که او را بهتر از بقیّه می‎شناخت یک شاطر نانوا در یکی از محلّه های شهر بود. ایشان می گفت: رجب چند سال قبل به ایران آمد. در نانوایی من کار می کرد. شبها همانجا می خوابید. او از شیعیان بسیار معتقد بود. نماز اوّل وقت او هیچگاه ترک نمی شد. بعد هم با بچّه های بسیج و مسجد آشنا شد. رجب یک سال بعد از شروع کار، خمس همان پول ناچیزی که جمع کرده بود را پرداخت کرد!

بچّه های بسیج می گفتند: یک موتور داشت، مدّتی بعد آن را فروخت. پول آن را به امام جمعه داد برای کمک به جبهه ها!

امام فرموده بود: جبهه رفتن واجب کفایی است. او هم مقلّد امام بود. می گفت: اسلام مرز نمی شناسد. امام ولّی ماست. برای همین هر چه داشت فروخت و برای کمک به جبهه ها پرداخت کرد. بعد هم راهی جبهه شد.

در عملیّات والفجر9 به شهادت رسیده بود. تمام پیراهن او پاره و زخمی بود. گلوله‎ای هم به صورت او اصابت کرده بود.

امام جمعه برای مردم، این شهید غریب را معرّفی کرد. بعد از نماز جمعه تمام مردم جمع شدند. پیکر رجب را آوردند. تشییع باشکوهی برگزار شد. شاید برای هیچ شهیدی این گونه نشده بود. در ابتدای گلستان شهدا، پیکر شهید به خاک سپرده شد. حال و روز مردم خیلی عجیب بود. همه اشک می ریختند. گویی برادر خود را از دست داده اند.

 

 در پایان مراسم، یکی از همرزمان شهید، در مورد نحوه شهادت رجب صحبت کرد و گفت: عملیّات والفجر9 بر روی ارتفاعات کردستان در حال انجام بود. محمود کاوه فرمانده‎ی لشگر ویژه شهدا با حضور در منطقه عملیّاتی، کار را در خطوط مقدّم نبرد پیگیری می کرد. یکی از گردان ها به سوی پاسگاه عراقی ها حرکت کرد. آنها باید با عبور از موانع، از دو طرف به پاسگاه حمله می کردند. مرحله بعدی این عملیّات با حضور این گردان آغاز می شد. برادر کاوه منتظر نتیجه حمله گردان بود.

لحظاتی بعد خبر رسید که گردان در پشت سیم های خاردار حلقوی گیر افتاده. نمی دانم علّت چه بود!؟ یا سیم خاردار متّصل به مین بود. یا اینکه وسایل باز کردن مسیر وجود نداشت. از مکالمات پشت بی سیم معلوم بود که برادر کاوه اصرار داشت هر چه زودتر کار آغاز شود. لحظاتی بعد با حمله گردان، مرحله بعدی عملیّات آغاز شد. با تصرّف پاسگاه پیشروی بچّه ها شروع شد. عملیّات به بیشتر اهداف خود رسید. قبل از روشن شدن هوا، برادر کاوه به کنار بچّه های گردان آمد. ایشان از بچّه ها و حماسه ای که آفریدند تشکّر کرد. امّا فرمانده گردان گفت: حماسه اصلی را یک جوان بسیجی انجام داد!

بعد ادامه داد: همه ما در پشت موانع گیر افتاده بودیم. واقعاً نمی دانستیم چه کنیم. در همین حین یک جوان به روی سیم های خاردار خوابید! بعد هم گفت: همه از روی من عبور کنید!

بیش از سیصد نفر از روی بدن او عبور کردند! خارهای سیم در بدن جوان فرو رفته بود. در زیر نور منوّر کاملاً مشخص بود. قطرات خون از بدن او جاری شده بود. وقتی همه نیروها از روی بدن او عبور کردند، عملیّات با موفّقیّت آغاز شد. در همان لحظات، جوان را از روی موانع بلند کردیم. همینطور که خون از تمام بدن او جاری بود، دستانش را به سوی آسمان بلند کرد. می‎گفت: خدایا! تحمّل ندارم. شهادت را نصیبم کن.

 

در همان لحظه، گلوله ای بر چهره نورانی او نشست!

با پایان عملیّات، برادر کاوه بر بالین این شهید قهرمان حاضر شد. برای او دعا کرد. چند جمله ای هم در وصف او صحبت نمود. بعد هم پیکر او را به همراه دیگر شهدا به عقب منتقل کردیم. جوان حماسه ساز این عملیّات که بر روی سیمها خوابید همین «رجب غلامی» است.

سالها از آن ماجرا گذشته. رجب دیگر در این شهر غریب نیست. او به اندازه یک شهر فامیل دارد. وقتی مردم قدرشناس، وارد گلستان شهدای بجستان می شوند، ابتدا به سراغ مزار رجب می روند، بعد به سراغ دیگر شهدا.

پایگاه بسیج مسجد جامع بجستان نیز به نام شهید رجب غلامی نامگذاری شد.

 

 منبع: کتاب شهید گمنام(گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی)



 نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 9 قبل از ظهر
خبر رسید که ضد انقلاب با حمله به یک روستا در نزدیکی سنندج، دکتر جهاد را به اسارت درآورده اند.
صبح اول وقت راه افتادیم.

"مصطفی ردانی پور" عمامه به سر،اما با بند حمایل و یک نوار فشنگ به دور کمر،قوت قلب همه بود.
پیش مرگ های کرد که در کنار ما با دشمن می جنگیدند،چپ چپ به مصطفی نگاه می کردند.

هیچکدام باور نمی کردند او هم مثل بقیه اهل رزم و درگیری باشد.
متاسفانه همان صبح،ضد انقلاب،دکتر جهاد را به شهادت رسانده بود، اما درگیری ها تا عصر ادامه داشت.
وقت برگشتن، پیش مرگ ها تحت تاثیر شجاعت شیخ مصطفی،ول کن او نبودند.

یکی از آن ها، طوری که همه بشنوند گفت:" اینو میگن آخوند، اینو میگن آخوند!"
مصطفی که می خندید دستی کشید به سبیل های تا بناگوش آن کاک مسلح و گفت:"اینو میگن سبیل.اینو میگن سبیل!".

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور/ بوی باران، ص12



 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 7 قبل از ظهر

یادداشت محمدسرور رجایی برای محمدحسین جعفریان را بخوانید.

*

اولین بار که با نام محمدحسین جعفریان آشنا شدم سال 1375 بود. دو سالی می ‏شد که از افغانستان آمده بودم، غربت و دوری از یار و دیار سخت آزارم می ‏داد. هنوز با فرهنگیان کشورم در تهران آشنا نشده بودم که غربت دوری یار و دیار را با آن‏ها تقسیم می ‏کردم. روزی در برگشت از کار شاق روزانه، روزنامه قدس را خریدم. از حسن اتفاق شعرِ بلندی از جعفریان در آن روز برای افغانستان چاپ شده بود. آن شب که یادم نیست ساعت چند بود، روزنامه را باز کردم و شروع کردم به ورق زدن. وقتی چشمم در صفحه ‏ای به نام‏ افغانستان در محاصره ‏ی کلماتی از جنس جنگ، خون، انفجار، آزادی افتاد، شروع کردم به خواندن آن شعر بلند. شعر را آهسته و نجوا کنان می‏ خواندم. هر چه پیشتر می‏ رفتم ناخود آگاه هم صدایم بلندتر می‏ شد و هم هق ‏هقم. نتواستم ادامه شعر را نشسته بخوانم، از جایم خِستم و روزنامه را بر دست گرفته و در حال راه رفتن شعر را تا آخر خواندم. 

آشنایی  من و جعفریان یک طرفه شروع شد. بعدها، هم‌زمان با آشنا شدن با هفته‌نامه «مهر»، با جعفریانِ دیگری آشنا شدم و با یادداشت ‏های او درباره افغانستان بارها با به چَکَر افغانستان رفتم. یادم است وقتی که او را از نزدیک دیدم؛ هیچ فکر نمی‏ کردم چنین ریزنقش باشد. اگرچه تا آن زمان با او هم‏کلام نشده بودم، اما بارها با شنیدن نام جعفریان، ناخودآگاه، به پا خاسته بودم. به گفته‏ شاعر نام ‏آشنای کشورم، محمدکاظم کاظمی، «بسیار جفاکاری است اگر خدمات جعفریان به افغانستان را به آثارِ قلمی و هنری او محدود کنیم. به‌ واقع، این‏ها مستقیم ‏ترین کار اوست. کار غیرمستقیم تأثیراتی است که او به اشکال گوناگون در دیگران، چه دیگر اهل قلم و هنرمندان و چه بعضی از مسئولان مملکتی، گذاشت».

بگذریم از اینکه محمدحسین جعفریان، بر اثر شناخت و دوستیِ عمیق با اکثر فرهنگیان افغانستان و تکیه بر دانش و علاقه‏ مندی خاصِّ خود، بیشتر از بسیاری فرهنگیان افغانستانی برای افغانستان آثار فرهنگی و هنری تولید کرده است و بیشتر از من افغانستانی مدعی فرهنگی، با ادبیات ویژه و هنر خاصش به ادبیات و هنر افغانستانی غربت آشنا راه نشان داده است.

فکر می ‏کنم که محمدحسین جعفریان علاوه بر علاقه ‏مندی ‏های خاص خودش، برای زبان فارسی و ادبیات متعهد یک ایدۀ جدید است. یک فرصت است. فرصتی که در این سال‏های نامرد سفله پرور، کمتر به دست می‏ آید. هیچ فراموش نمی‏ کنم، آن شب ماه رمضان امسال را که بعد از افطار حوزه هنری گپ دوستانه ما به درازا کشید، حوالی ساعت دوازده شب که جعفریان با جوانمردی راهی خیابان‏ های خلوت تهرانم نکرد و خود مرا تا جنوبی ترین نقطه تهران، رساند. حالا بگذریم از سخنانی که آن شب بازگو شد، از کم توجهی ‏های فرهنگیان کشور ما که دچار خود فراموشی و هویت گریزی شده اند. همین چند هفته پیش بود که دوستی ناباورانه به من پیامک زد که فلانی، جعفریان در مصاحبه‏ ی خود گفته است «ما شاعران افغان را بیرون کردیم و تحویل اروپا دادیم» مصاحبه ‏ای که بازتاب زیادی در بین فرهنگیان افغانستان داشت. هم در بین مخالفان و هم در بین موافقان. ولی من معتقدم که این گونه سخن گفتن جعفریان در رسانه‏ ها نه از سر دلسوزی به ماست و نه از سر شهرت طلبی برای خودش. این گونه سخن گفتن او از سر درد است که بیشتر از دیگران آن درد را چشیده و به آن رسیده است. از سر دردی که سال‏هاست در پیکر فرهنگی جعفریان رخنه کرده و قابل تشخیص هم نیست. این گونه سخن گفتن جعفریان به من جرئت می ‏بخشد که بگویم و بنویسم. بنویسم که چند ماه پیش در مراسم بزرگداشت شهدای شهر بجستان با محوریت یک شهید افغانستانی دفاع مقدس در بجستان دعوت شده بودم. نتوانستم با مجوز قانونی نامه عبوری به آن شهر بروم و در مراسم شهیدی که اهالی شهر بجستان اعتقاد عجیبی به کرامت‏ هایش دارند شرکت کنم. چون شهر بجستان جزء شهرهای ممنوعه به حساب می ‏آمد و من ناگذیر شدم که کرامت شهید را آزمایش کنم. به بجستان رفتم و در مراسم شهدا شرکت کردم. بر سر مزار شهدا رفتم. با دوستان شهید صحبت کردم. بگذریم از این که مسئولان و اهالی آن شهر به خاطر همشهری بودن من با شهید رجب غلامی چقدر محبت کردند. بعد از 48 ساعت از بجستان برای مشهد مقدس در ساعت 11 شب بلیت گرفتم، آقای باغبان همرزم شهید غلامی از من پرسید به تهران می ‏روی؟ گفتم نه می‏ خواهم  مشهد مقدس بروم،  بلیت هم گرفته ‏ام. چون می‏ دانست که بی‏ قانونی کرده ‏ام، با نگرانی پرسید از این مسیر به مشهد نروید، برگردید به سبزوار و از آنجا به مشهد بروید. خندیدم و گفتم نگران من نباشید، این کار را از روی عمد کرده ‏ام، می ‏خواهم کرامت شهید رجب غلامی را امتحان کنم. کاری که سال‏ هاست محمدحسین جعفریان، انجام داده و باز هم انجام خواهد داد.



 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 9 قبل از ظهر

شهر ما هم بوي اسيران را هنوز در خود دارد بوي عزيزاني كه با صبوري و اتحاد خود دشمن را از پا در آوردند



درود بر شما آزاده های عزيز كه باتحمل شكنجه ها و صبر و بردباري در برابر سختي هاي دوران اسارت در زندان هاي مخوف رژيم بعث آن هم در فضايي آكنده از عطر كربلاي حسيني سرزميني كه هنوزطنين زنگ كاروان اسيران اهل بيت را در ياد و خاطره خود دارد از نخستين سپيده هاي بازگشت به وطن تاكنون همواره منشاء خير، بركت و سربلندي بوده ايد.

در زیر اشاره می کنیم به اسامی دوازده آزاده سرافراز شهرستان بجستان و تاریخ ومیزان اسارت آنان وگرامی می داریم 26 مرداد سالروز آغاز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی ایران. 

 

نام

نام خانوادگي آزاده

تاريخ اسارت

ميزان اسارت

فرشين

آصفي جزين

67/04/31

27ماه

احمد

حيدري

62/12/09

6سال و 5ماه
23 روز

اسماعيل

نوروزي آهنگ

67/04/14

26ماه

غلامحسين

پاكدل درزاب

61/01/02

8سال و6ماه

سيدمحمد

اكبرنيا

62/06/19

6ماه و11روز

محمدحسين

محمدبيگي

67/04/31

26ماه

علي

اكبرپور نوق

65/01/26

4سال و4ماه

خداداد

قربانزاده

62/12/04

80ماه و26روز

رضا

خاكسار بجستاني

67/06/01

27ماه

محمد

طيبي نيان

63/08/16

5سال و9ماه و
12روز

عباس

اسديان

62/12/07

6سال و5ماه و
22روز

اسكندر

جنگي جزين

67/04/21

2سال و1ماه و
10روز

نام

نام خانوادگي آزاده

تاريخ اسارت

ميزان اسارت

فرشين

آصفي جزين

67/04/31

27ماه

احمد

حيدري

62/12/09

6سال و 5ماه
23 روز

اسماعيل

نوروزي آهنگ

67/04/14

26ماه

غلامحسين

پاكدل درزاب

61/01/02

8سال و6ماه

سيدمحمد

اكبرنيا

62/06/19

6ماه و11روز

محمدحسين

محمدبيگي

67/04/31

26ماه

علي

اكبرپور نوق

65/01/26

4سال و4ماه

خداداد

قربانزاده

62/12/04

80ماه و26روز

رضا

خاكسار بجستاني

67/06/01

27ماه

محمد

طيبي نيان

63/08/16

5سال و9ماه و
12روز

عباس

اسديان

62/12/07

6سال و5ماه و
22روز

اسكندر

جنگي جزين

67/04/21

2سال و1ماه و
10روز

 


 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 4 بعد از ظهر


   خیلــــــــی ها را صــــــــدا میزنند   

امـّـــا

   تنها عده ای میشنوند ! 


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


گام به گام عملی و مستند دوستی و انس با روح یک شهید



 هممون میدونیم شهید زندست و به انقلابی که به ثمر رسونده, سر میزنه و مدام اونو از گزند خطرات و تهدیدات حفظ میکنه. 


حالا تصور کنیم یا یکی از شهدا بتونیم رابطه دوستی - عاطفی برقرار کنیم.... 

فکر میکنین چه اتفاقی میفته !؟


      روح شهید با روح شما رفیق و همراه میشه.

      از فردا حضور شهید رو همیشه کنار خودتون احساس میکنید چون روح شما همیشه همراهتونه !

      در طول روز هواتونو داره ( موقع درس خوندن, نماز و انجام طاعات, غذا خوردن, مسجد رفتن, گردش و همه فعالیته ها.... ) 

      براتون مدام دعا میکنه چون شهدا فوق العاده رفیق باز بودن و هستند !

      نه تنها برای نماز صبح که بعد از مدتی برای خوندن نماز شب هایی باصفا بیدارتون میکنن.

      در هر مرحله از زندگی که چند گزینه انتخاب داشته باشید, به راحتی گزینه اصلح رو نشونتون میدن.

      لذت بندگی, عبادت, طاعت و معنویت رو به دوست خودشون خواهند چشاند.

      برای جوونهای در آستانه ازدواج, یه همسر خوب پیدا میکنن. یه دختر خانم یا آقا پسر خوب که اتفاقا اونم به شهید شما ارادت داره !!!

حالا به این مثلث فکر کنین :

     شما + دوست شهید شما + همسر شما (ارادتمند دیگر شهید)

     

     و در نهایت و اوج این رابطه این مثلث شکل خواهد گرفت :

     شما + دوست شهید شما + خــدا

      نسئل الله منازل الشهداء



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 گام (1) : انتخاب فقط 1 شهید

  گام (2) : عهد بستن با شهید

  گام (3) : شناخت شهید

  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید

  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید

   گام (6) : عدم گناه در حضور رفیق !

  گام (7) : اولین پاسخ شهید

  گام (8) : حفظ و تقویت رابطه تا شهادت


لبخند شهید ~~~ موج وبلاگی

این آموزش توسط یکی از شهدای موجود در پوستر فوق ( بصورت الهام به یکی از دوستان مورداعتماد حقیر )  ارائه شده که بنده سراپاتقصیر وظیفه بازنشر اونو دارم و بابت این لطف الهی بینهایت شاکرم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


  گام (1) : انتخاب فقط 1 شهید :

                               خیلی مهمه فقط یک شهید انتخاب کنید. نگید من به یه گُردان شهید رو میزنم بلکه یکیشون جوابمو بده ! شهدا در آخرالزمان اینقد غریب و مظلوم اند که منتظر یه نیت پاک و باصفا هستن تا خودشونو نشون بدن.

                                آلبوم شهدا رو باز کنید یا میتونید از عکس بالا کمک بگیرید. اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟

                                آفرین. درسته. این همون دوست شماست.


  گام (2) : عهد بستن با شهید :

                              یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

                     با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقت او تا لحظه شهادت خودم خواهم موند و از تذکرات دوستانه او به هیچ وجه رو بر نمیگردونم.


  گام (3) : شناخت شهید :
                            
                                 تا میتونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)
بصورت خرید از فروشگاه و  دانلود از اینترنت.



  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

  از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

     توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

    جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتونو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.


  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

 سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

░ همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

 محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

  صبح اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

▒ در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

▒ مدام به او فکـــــــر کنید.


   گام (6) : عدم گناه در حضور رفیق ! :

                                خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

 آیا در حضور دوستی معنوی روحانی به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

 نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و ..... 

                                                  جواب این سوال با خود شما....

  گام (7) : اولین پاسخ شهید :

                              کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

                      ░ با افتخار منتظر برخی نشانه ها باشید  :

                                                               خواب دوست شهیدتونو میبینید.

                                                               مکاشفه ای در روز.

                                                               دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب.

                                                              پیامی, نشانه ای, گفتگویی و ......

                                                               انواع روزی های معنوی جدید...


  گام (8) : حفظ و تقویت رابطه تا شهادت :

              گام های سختی را گذرانده اید. درست است ؟

مطمئناً با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد.


     

      نسئل الله منازل الشهداء



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


دانلود پوستر " دوست شهیدت کیه !؟ "


  برای تسهیل کار دوستان, پوستری بصورت پشت و رو در قطع A4 بصورت رنگی و باکیفیت بالا طراحی شده.

حتما یک نسخه پرینت و در پایگاه مسجد و محله و دانشگاهتون نصب کنید.

این پیام بایستی به گوش جهانیان برسد.


طرح پشت جلد پوستر 


فرمت PDF :  لینک دانلود اصلی      /   لینک کمکی اول     /  لینک کمکی دوم 

فرمت Xps :  لینک دانلود اصلی       /   لینک کمکی اول     /  لینک کمکی دوم 

فرمت Doc :  لینک دانلود اصلی       /   لینک کمکی اول     /  لینک کمکی دوم 

PNG کیفیت بالا :  لینک دانلود اصلی /   لینک کمکی اول      /   لینک کمکی دوم 


دانلود طرح روی پوستر (از سرور افسران)

دانلود طرح پشت پوستر (از سرور افسران)


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

جهت آشنایی و ارتباط با منبع اصلی و درج نظرات و شواهد و تجربیات خود  ( جهت درج در مجموعه بزرگ " دوست شهیدت کیه !؟ " ) میتوانید با سایت گروه سایبری و امربمعروف تعجیل (Http://TaajiL.ir)   و یا منحصرا لینک : http://mirzabeigi.com/category/27/shahid_friend در ارتباط باشید.

 خاطرات, تجربیات و شواهد خود را در پیامی خصوصی به این آدرس ارسال کنید :

http://mirzabeigi.com/comments/?blogid=mjm-eng&postid=1016&timezone=12600

تا با نام خودتون یا نام مستعارتون در مجموعه بزرگ "دوست شهیدت کیه !؟" چاپ و در اختیار تمامی سربازان امام زمان (عجل الله) در کل کشور قرار گیرد.

در صحبت های خصوصی با دوست شهیدت منو هم یاد کن.


کافیه پس از بازنشر این مطلب معنوی, فقط یکی از بازدیدکننده های وبتون مسیر زندگیش عوض شه ! 

اونوقته که دین و دنیا و آخرتتون تضمینه انشالله تعالی.

.



 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 2 بعد از ظهر

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن

زمان تشیيع و تدفینم گریه نکن

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن

فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند

و زنان ما عفت را وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت

مادرم گریه کن...!!! که اسلام در خطر است .....



 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 2 بعد از ظهر

  
  
 



 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 3 بعد از ظهر

از چمران پرسیدند: تعهد بهتر است یا تخصص ؟

 گفت: می‌گویند تقوا از تخصص لازم‌تر است، آن را می پذیرم.
اما می‌گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد بی تقواست.



 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 10 قبل از ظهر

 حجت الاسلام و المسلمین ایزدی در یادواره شهدای دانش آموز که در محل دبیرستان شهید سید محمد مدنی بجستان برگزار شد در سخنانی به تفسیر آیه شریفه " وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" پرداخت و گفت محدوده خدماتی برخی از انسان ها محدود به دنیای خودشان است و هر چه این خدمات بیشتر باشد یقینا جلوه و نمود آنها بیشتر می شود. در این میان شهدا آثار وجودیشان از محدوده عمرشان فراتر رفته و شعاع و جلوه آنها قرن ها بلکه تا قیامت مایه حیات جامعه می باشد. امام جمعه بجستان در خاتمه از دانش آموزان خواستار آشنایی بیشتر با فرهنگ ایثار و شهادت شد و نماز ظهر و عصر به جماعت اقامه نمود.

اولین یادواره 11 شهید دانش آموز دبرستان شهید سید محمد مدنی در تاریخ 3 اردیبهشت در محل این دبیرستان برگزار شد.



 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 3 بعد از ظهر