
کجا هستند آن رعنا جوانان !!!!!!!!!!!!
منبع:وبلاگ روستاي مزار زادگاه زيباي من
شهيد بزرگوار: عباس رمضاني بجستاني
آغاز: 5/2/1342 ، بجستان
پرواز: 27/4/1362 ،كامياران
عباس در پنجمين روز از ارديبهشت ماه سال 42 ، در خانواده اي مذهبي در بجستان ، چشمان كوچك وزيبايش را به اين دنياي خاكي ، گشود. او سومين فرزند خانواده بود. پس از پشت سرگذاشتن دوران زيباي كودكي ، تحصيل را شروع نمود و ابتدايي را با موفقيت به پايان رساند، سپس دوره راهنمايي را در مدرسه شهيد عبدالهي (غزالي سابق) پشت سر نهاد.(1) با ورود او به دبيرستان ، قيام ملت مسلمان ايران براي سرنگوني رژيم طاغوت و برقراري جمهوري اسلامي به اوج خود رسيده بود، بنابراين مدارس تعطيل شد.
او با عشق وعلاقه اي كه به حضرت امام (ره) داشت، در بهمن 57 ، با عده اي از دوستان براي ديدار ايشان عازم تهران شد. در تظاهرات تهران نيز شركت فعالي داشت ويك بار نيز در خيابان ولي عصر(عج) تهران كه دژخيمان رژيم پهلوي به مردمي كه تظاهرات ميكردند حمله ور شدند ، عباس نيز بر اثر اصابت باتوم به دستش از ناحيه بازو صدمه ديد. (2)
با پيروزي انقلاب وبازگشايي مدارس ، به بجستان بازگشت و تحصيلات خود را در دبيرستان شهيد سيد محمد مدني (فردوسي سابق) تا مقطع چهارم در رشته علوم تجربي ادامه داد. در كنار درس كار ميكرد و همچنين در بسيج نوپاي بجستان فعاليت مينمود . هر شب پس از نماز جماعت، بچههاي پايگاه را با ماشين خود به مزار شهدا ميبرد. (3)
عباس ، اوقات فراغت خود را با گذراندن در مسجد، ورزش كردن و مطالعه كتابهاي علمي و مذهبي صرف ميكرد. نوجوان فعال ، پرتلاش ، معاشرتي و متواضعي بود. به حق الناس بسيار اهميت ميداد، هيچگاه كينه ی كسي را به دل نميگرفت. در ميان خانواده از حُسن خلق ويژه اي برخوردار بود.
با شروع جنگ ، ديگر تاب ماندن نداشت و تمام فكرش جبهه شده بود. روح نا آرام و شيوه رفتار وبرخوردي كه در خانه با اطرافيان ودوستان داشت حاكي از سرنوشت درخشان او بود. عباس ابتدا در ستادهاي كمك رساني به جبهه فعاليت ميكرد و از آنجا كه كمال را در چيز ديگري يافته بود، با بي ميلي سال آخر دبيرستان را تا شروع امتحانات ادامه داد و قبل از شركت در امتحانات ، از طرف بسيج سپاه بجستان براي ديدن آموزش عازم مشهد شد. سپس براي وداع به بجستان آمد . از خداحافظي عباس مشخص بود كه او ديگر برنمي گردد. در بيست ودوم ماه مبارك رمضان عازم كردستان شد.(4) در جبهه خواب امام زمان (عج) را ميبيند كه امام به وي ميگويد :« كه به زودي شهيد خواهي شد. » او در نامه اي پس از تعريف خواب از همه حلاليت ميطلبد.(5)
سرانجام در بيست وهفتم تيرماه 62 در جبهه كردستان منطقه كامياران ، توسط كوملههاي منافق ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و روح نا آرامش از قفس خاكي تن رها گرديد و به لقاءا... پيوست. پيكر گلگونش پس از تشييع ، در گلزار شهداي بجستان به خاك سپرده شد.(6)
گزيده اي از وصيت نامه شهيد :
با دلي آكنده از عشق به الله ميروم تا به مستكبران و ملحدان بفهمانم كه اسلام با خون مستضعفان است كه رواج پيدا كرده است.
برادران عزيزم اگر مايليد جزو نيكوكاران باشيد و خون شهدا پايمال نشود، دست از ياري امام برنداريد وهميشه طرفدار حق و حقيقت باشيد.
1. زندگي نامهي شهيد ، ص2 * 2. همان ، ص2و3 * 3. پرسشنامه شماره 1، ص12 * 4. زندگي نامه شهيد، ص3و4 5. همان ، ص4 * 6. مشخصات وزندگي نامه شهيد
آغاز: 20/11/1341، روستاي درزاب بجستان
پرواز: 27/1/1361، تنگه چزابه
شهيد رمضان نجفي درزاب-فزرندمحمدوفاطمه-در بهمن ماه سال 1341 درخانواده اي كشاورزدرروستاي درزاب ازتوابع شهرستان گناباد ديده به جهان گشود.
وي تحصيلاتش را تا پنجم ابتدايي ادامه داد.(1)بعد ازترك تحصيل درنانوايي درتهران مشغول به كار شد.(2)
رمضان بسيار دلسوز ، مسئوليت پذير و باسخاوت بود.به افراد شوخ طبع و راستگو بسيار علاقمند بود.به پدر و مادرش احترام ميگذاشت .دركارها به آنان كمك ميكرد اگر اشتباهي از كسي ميديد با وي منطقي صحبت ميكرد و هرگز درگير نميشد در امور جمعي فعال بود و اراده اي قوي داشت .
در فعاليتهاي سياسي شركت نميكرد فقط در امور مذهبي و فرهنگي مساجد شركت فعالانه اي داشت .(3)در زمان حضور در تهران در راهپيماييها شركت و اعلاميههاي حضرت امام(ره)را در بين مردم پخش ميكرد.
به عنوان سرباز به جبهه اعزام گرديد و عضو گردان مستقل 89 پياده شد ومسئوليت آرپي چي زن ومدتي بي سيم چي را برعهده گرفت.(4)
سرانجام وي در تنگه چزابه بر اثر اصابت تركش به بدن در فروردين ماه سال1361به فيض شهادت نايل آمد و در زادگاهش به خاك سپرده شد.
1. فرم اطلاعات آماري شهيد،ص1 * 2. عباسي،فاطمه،سرگذشت پژوهي،ص4
3. شيرزاد،ابراهيم ،سرگذشت پژوهي،ص4 * 4. فرم اطلاعات آماري شهيد
جالب این است که هجمههای تبلیغاتی همیشه متناسب با موضوعیتهای زمانی شدت میگیرد و اکنون که فصل کنکور و دانشگاه است، این ضد تبلیغ قدیمی مجدداً مطرح و در اغلب قریب به اتفاق سایتهای مخالف، وبلاگها و چتها مطرح میشود!
این نکته برای این در ابتدای بحث مطرح شد تا به ویژه جوانان عزیز گمان ننمایند که هدف از طرح هر سؤال یا شبههای، الزاماً دستیابی به پاسخ آن است. بلکه اهداف دیگری که مستلزم ضد تبلیغ، جوسازی، ایجاد بغض و دشمنی، ایجاد تفرقه، بدبینی و ... میباشد نیز تعقیب میشود. و جالب آنها که در شیوههای تبلیغاتی خود، از توسل و تمسک به انحای حیل، حتی آن چه خود اصلاً باور، قبول و علاقهای ندارند – مثل چنگ زدن به دامان مطهر اهل بیت علیهمالسلام – نیز ابایی نداشته و فروگذار نمینمایند! در بین خود و در فرصت مناسب (دورهی دوم خردادیها) حکومت او را خشن و فاجعهی کربلا را بازتاب طبیعی آن خشونتها میخواندند و اکنون مدام میپرسند: مگر علی (ع) چنین نکرد؟ مگر علی (ع) چنان نکرد؟ آیا علی (ع) نیز چنین میکرد؟! و ... . لذا بهتر است از قبل پرداختن به مسئلهی سهمیهی جانبازان یا خانوادهی شهدا که خار چشم آنان گشته است، تکلیفمان را با این قیاسها به زمان حضرت علی (ع) روشن کنیم.
به قول استاد شهید مطهری، ما باید خدا را شکر کنیم که در آن زمان نبودیم، چون [با این اندیشههایی که داریم] به احتمال قوی از خوارج میشدیم. (جاذبه و دافعه علی علیهالسلام).
آری، حضرت علی علیهالسلام برای گفتگوی شخصی شمع بیتالمال را خاموش میکرد و شمع شخصی روشن مینمود و بیخود به کسی باج نمیداد. اما، وقتی یک پیرمرد غیر مسلمان را در حال تکدیگری دید، از احوالش سؤال نمود. گفتند: باربری بوده که دیگر پیر شده است. فرمود: از بیتالمال مسلمین برای او ماهانه و مقرری بدهید. این سهم ویژهی یک باربر سالخوردهی غیر مسلمان است. نه یک جانباز جبهههای نبرد حق علیه باطل.
در ضمن به آنها بگویید: حضرت علی علیهالسلام، حکم میداد تا انگشتان دزد را قطع کنند – مرتکب زنا و شرب خمر را حد بزنند – مرتکب زنای محصنه را سنگسار کنند. آیا باز هم یاد حضرت علی علیهالسلام میکنند و خواهان عدل الهی او هستند یا در اینگونه مواقع متوسل به «حقوق بشر» میشوند؟!
به آنها بگویید: حضرت علی علیهالسلام منافقان و خوارج را به راحتی گردن میزد و ابایی از جنگ با آنها در صفین و نهروان نداشت و اگر مسلمانان احمقی دور ایشان نبودند، کار را برای همیشه یکسره مینمود. لذا اگر ایشان تشریف داشتند و حکومت نیز در دست قدرت ایشان بود، معلوم نبود که اجازه میدادند حتی یک نفر از منافقین یا خوارج یا اهل فسق و فجور و فساد، به نام دانشجو وارد دانشگاهی شود که با بیتالمال مسلمین اداره میشود. چه رسد به این که در دانشگاه برای براندازی نظام اسلامی، حزب و گروه و اپوزوسیوم تشکیل دهند و از سنگر دانشگاه برای فتنههایی چون «قائله کردستان» در ابتدای انقلاب یا سایر جریانات سیاسی مخالف مانند 18 تیر و ... سوء استفاده کنند و از آن پایگاه علمیات ستون پنجم را اداره یا تدارک کنند. لذا اگر حکومت عدل علی (ع) به دست مبارک ایشان یا فرزندشان یا هر شخص و اشخاص دیگری برپا شود، بعید است این منافقین و خوارج حتی جان سالم به در برند، چه رسد اشغال فضاها و فرصتهای تحصیلی در مجموعههایی که با بیتالمال مسلمین اداره میشود. آیا باز هم یاد ایشان میکنند؟!
بعید است اگر ایشان امروز بودند، اجازه میدادند که حتی یک استاد، از امکان، بودجه، شرایط، شأن اجتماعی، حقوق و ... دانشگاه استفاده کند، اما در کلاس درس اذهان عمومی دانشجویان را (به ویژه در علوم انسانی) با اندیشههای منحط غربی شستشو دهد – فرضیات مسخرهی غربی را علم، ولی سخن از قرآن و حدیث را غیر علمی بخواند – کارت اقامت آمریکا، انگلیس یا کانادا را به رخ دانشجو بکشد و نمره را حربهای برای وابستگی فکری دانشجو قرار دهد... . به راستی، پس از اقرارات خانم هالهی اسفندیاری، جاسوس بنیاد سوروس آمریکایی، مبنی بر پایگاه بودن دانشگاه آزاد – شاخه کرج، چه اتفاقی افتاد؟ چند تا رئیس دانشگاه و استاد دستگیر شدند و یا دست کم برکنار شدند؟! آیا باز هم خواهان عدل علی(ع) هستند؟ یا ذکر آن عدل فقط به درد مانور ژورنالیستی برای حمله به جانبازان و خانوادهی شهدا میخورد؟
پس، بهتر است مخالفین نه تنها دیگر چنین قیاسهایی نکنند، بلکه نگران از حکومت معصوم (ع) و وضعیت خود باشند.
و اما در خصوص سهمیهی جانبازان یا خانوادهی شهدا که دق عدهای شده است، باید در نظر داشته باشید که در هر کشوری، از جمله جمهوری اسلامی ایران، بر اساس ملاکهایی سهمیههایی لحاظ میشود که برخی از آنها امتیاز و برخی دیگر حق طبیعی آن قشر است.
در جمهوری اسلامی ایران نیز این تنها جانبازان و خانوادهی شهدا نیستند که در موارد معدودی از سهمیهای برخوردار هستند. به عنوان مثال: نخبگان علمی – مخترعین و مکتشفین – ورزشکاران و حتی هنرمندان از سهمیههای مشابه برخوردار هستند. اما تا به حال شنیدهاید که کسی معترض باشد، چرا باید فلان فوتبالیست یا فلان کشتیگیر یا فلان هنرپیشه و ...، در کنکور از سهمیهی ویژه برخوردار باشد و حتی بدون کنکور وارد دانشگاه شود؟!
اما این حرص و دشمنی با جانباز و خانواده شهید از یک سو، انجام وظیفه در تبلیغات هدفدار ضد نظام و اسلام از سوی دیگر، سبب گردیده که مدام و مستمر معترض شوند که چرا خانوادهی جانبازان و شهدا در برخی از امور مثل کنکور برای دانشگاه سهمیه دارند.
انصاف دهیم، آیا این سهمیه یک امتیاز ویژه و غیر متناسب است؟ نکند آنها خیال میکنند که جانبازان و شهدای گرانقدر این انقلاب، یک عده بیسواد و بیکار بودند که از فرط بدبختی به جبههها رفتهاند و از نظام و مملکتشان دفاع کردهاند تا آنها بخورند و بخوابند و آروغهای اعتراضآمیز بزنند؟!
خیر. اینها همان دانشآموزان – دانشجویان – فارغالتحصیلان – متخصصان – خبرگان و ... بودند که به خاطر اعتقاد و غیرت خود، سالهای متمادی در جبهههای جنگیدند، جانباز و اسیر و شهید شدند، تا عدهای دیگر با خیال راحت به تحصیل و زندگی گرم و نرم خود ادامه دهند، دیپلم و فوق دیپلم و کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا بگیرند و کلیهی فرصتهای شغلی را اشغال کنند و رفاه و آیندهی خود و فرزندانشان را تأمین و بیمه کنند.
جالب آن که پس از پایان 8 سال جنگ تحمیلی، برای اشتغال به هر شغلی از رزمندهها مدرک تحصیلی خواستند! حتی بنیاد شهید و سپاه پاسداران هم مدرک محور شد و چون آنها فاقد مدرک بودند، از همه جا درماندند. حال انصاف علیوار چه حکم میکند؟ آیا این فرصتهای شغلی، به طور کل سهمیهی کلیه رزمندگان و از جمله جانبازان و خانواده شهدا است، یا دیگران – از افراد معمولی گرفته تا مرفهین بیدرد و آقازادههای قشنگ و فشن- ؟!
جالب است این افراد آن قدر از خود راضی و مغرور هستند که گمان میکنند اگر کسی ایثار کرد تا آنها راحت باشند، وظیفهی او ایثار بوده و حق این یکی خوشی و راحتی؟! و تا آن جا به این خودپسندی جاهلانهی خود حق میدهند که گمان میکنند اگر حضرت علی علیهالسلام بود، همین یک امکان ناچیز و نامعلوم شغلی یا تحصیلی را نیز از دست مجاهدین، جانبازان و خانوادهی شهدا میگرفت و به آنها میداد تا چاقتر شوند و بیشتر نق بزنند!
نزدیک صبح بسیجی نوجوانی گفت: اخوی تا حالا نگهبانی می دادم میشه تو سنگرتون نماز بخونم؟ گفتم از این آدمای فرصت طلبه . می خواد سنگر ما رو صاحب شه بهش گفتیم بفرمایید. رفتیم وضو بگیریم
سوت خمپاره ...
سنگر...
بسیجی نوجوان ...
دوستم گفت هم خیلی فرصت طلب بود هم سنگر ما را صاحب شد.
بیسیم چی
برچسبها: بیسیمچی
پرواز: 15/10/1376 ،
در اهواز جانباز و در زادگاهش پس از
19 سال شهيد شد
محمد ميركي ، فرزند حسين وفاطمه ، در اولين روز فصل بهار 24 ، در بجستان ، در خانوادهاي مذهبي و مستضعف ، ديده به جهان گشود . او سومين فرزند و تنها پسر خانواده بود. قبل از دبستان براي فراگيري قرآن به مكتبخانه رفت. سپس ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش به اتمام رساند ودر اين زمان به خاطر وضعيت بد اقتصادي خانواده براي كمك به والدين به كارگري پرداخت. سپس براي ادامه تحصيل وعدم وجود دبيرستان در بجستان راهي گناباد شد ولي به علت ضعف مالي از ادامه تحصيل بازماند و براي كاركردن به تهران رفت وبه شغل نانوايي مشغول شد. (1) سپس به خاطر علاقه به درس ، تحصيلات خود را تا اخذ مدرك ديپلم در رشته فرهنگ وادب ادامه داد. (2)
با دوستان ، خانواده و همسايگان بسيار صميمي وخوش رفتار بود. بسيار فعال و اجتماعي بود. در برابر مشكلات مانندكوه ايستادگي مينمود. هميشه آرزو داشت براي جامعه شخصي مفيد باشد و خدمت به جامعه ، يكي از بزرگترين آرزوهايش بود.
در زمان كودكي همراه با پدرش كه روحاني بود به مسجد ميرفت. اوقات فراغت خود را يا در مسجد ميگذراند و يا صرف مطالعه كتابهاي مذهبي مينمود.
در زمان قبل از انقلاب در تظاهرات شركت ميكرد. شبها تا صبح براي كمك به دوستان مجروح و زخمي خود ميرفت و آنها را به بيمارستان ويا جاهاي ديگر منتقل مينمود. (3)
سيد محمد به دليل اينكه تنها پسر خانواده بود ، از سربازي معاف گرديد، سپس با خانم شهركي ازدواج نمود. ابتدا در بجستان زندگي ميكرد ، سپس به تهران عزيمت نمود. حاصل اين ازدواج ، دو فرزند پسر است. (4) وي پس از شغل شاطري ، در تاكسي تلفني به كار پرداخت وسپس به عنوان كارمند در سپاه پاسداران تهران مشغول به كارشد.
در زمان جنگ ، از سپاه تهران به جبهه اعزام شد و در بمباران اهواز ، ضربه مغزي ،قطع نخاع و جانباز 90% گرديد. سيد محمد سرانجام پس از 19 سال جانبازي در تاريخ 15/10/76 ، به درجه ی رفيع شهادت نايل آمد. پيكر پاكش پس از تشييع ، در گلزار شهداي بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شد. (5)
راهش پر رهرو باد
1. پرسشنامه شماره 1 (ويژه والدين) ص، 4،7،5 * 2. برگه مشخصات شهيد،ص1
3. پرسشنامه شماره 2 (ويژه خواهر وبرادر) ،ص27 * 4. فرم اطلاعات آماري شهيد * 5. همان
برچسبها: شهيدان بجستان
آغاز: 15/6/1345، روستاي نوق بجستان
پرواز: 22/8/1365، سومار (ارتفاعات كنگاكش)
شهيد رضا احمدي –فرزند حسين- درشهريور ماه سال 1345 درروستاي نوق از توابع شهر بجستان ديده به جهان گشود.وي دومين فرزند خانواده بود.
درسه سالگي از نعمت وجود مادر محروم گرديد وتحت سر پرستي مادر ناتني قرار گرفت كه وي به شهيد بسيار علاقمند بود وتوجه خاصي به او مينمود .
رضا به دليل نبود مدرسه ووضعيت اقتصادي نامناسب خانواده تاسال پنجم ابتدايي تحصيل وسپس آن رارها كرد.(1) لازم به ذكراست دوسال رادرمدرسه ناصريه نوق و سه سال ديگر را در تهران درس خواند.(2) بزرگتر كه شد به همراه برادرش براي كار به تهران رفت ودر كارخانه سنگبري (3) و سپس دركارخانه قابلمهسازي مشغول به كار شد.(4)
او فردي آرام ودرعين حال پرتلاش وزحمتكش بود.كتب مذهبي همچون اصول كافي را مطالعه مينمود. ارادت خاصي به ائمه معصومين مخصوصاً امام حسين (ع) داشت و زيارت عاشورا را بسيار تلاوت ميكرد.
در برابر مشكلات مقاوم ونسبت به حلال وحرام بسيار معتقد بود ودر ساخت مسجد وحسينيه همكاري لازم را ميكرد.ايمان،اخلاق ورفتار وصداقتش همه را شيفته خودكرده بود .
با شروع جنگ به زادگاهش، نوق ، باز گشت وفعاليتش را با نگهباني درپايگاه محل آغاز نمود. براي اعزام به سربازي به وي ابلاغ نشده بود.(5) اما او به طور داوطلبانه در سن 18 سالگي از طريق ارتش براي گذراندن خدمت مقدس سربازي به مناطق جنگي رهسپار شد. كه باحدود 20 ماه حضور درخط مقدم به عنوان گروهبان دوم سرانجام در آبان ماه سال 1365 در منطقه سومار،ارتفاعات كنگاكش براثر اصابت تير مستقيم دشمن به فيض شهادت نايل آمد وپيكر مطهرش در زادگاهش به خاك سپرده شد.
1. احمدي،حسين،سرگذشت پژوهي،ص2 * 2. نسايي،حسين،سرگذشت پژوهي،ص4
آغاز: 15/6/1346 ، روستاي نوق بجستان گناباد
پرواز: 10/2/1361 ، خرمشهر
شهيد محمد رضا عِوضي – فرزند عبدالرحيم و صاحب جان – در تاريخ 15/6/46 ، در بجستان ، روستاي نوق ، در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. مايحتاج زندگي ساده اين خانواده شهيد، با كشاورزي ازدل زمين و همچنين كارگري به دست ميآمد.
وي تحصيلات خود را تا پنجم ابتدايي گذراند.( 1) از نظر درسي شاگردي زرنگ بود كه تمام همكلاسيها و معلمان از او راضي بودند. در كارهاي گروهي ودسته جمعي شركت ميكرد،اما به دليل سن كم در مباحث سياسي كمتر ديده ميشد.
اوقات فراغت خود را در بسيج ويا در كمك به پدرش سپري ميكرد.
خواندن نماز جماعت را بر نماز فُرادي ترجيح داده ، در برپايي مراسمي از جمله دعاي كميل ، توسل و ندبه و.... تلاش وافري داشت .
با پيروزي انقلاب عضو بسيج شد و با شروع جنگ به دليل سن كم با تغيير در شناسنامه اش عازم جبهههاي حق عليه باطل گرديد.
سرانجام وي در عمليات بيت المقدس منطقه خرمشهر در تاريخ 10/2/61 بر اثر اصابت تركش خمپاره شربت شهادت نوشيد. پيكر پاكش پس از تشييع در زادگاهش به خاك سپرده شد.( 2 )
روحش شاد
1. فرم اطلاعات آماري شهيد * 2. فضائلي ، محمد رضا ، سرگذشت پژوهي ، ص 9
آغاز: 5/2/1345 ، روستاي نوق بجستان
پرواز: 12/12/1365 ، خرمشهر، شلمچه
شهيد مردان حسن زاده ، فرزند علي و فاطمه ، در تاريخ 5/2/ 45 ، در خانواده اي زحمتكش ومتدين در روستاي نوق بجستان ديده به جهان گشود. (1)
او تحصيلاتش را تا كلاس چهارم ابتدايي ادامه داد؛ سپس ترك تحصيل كرد وبه كار كشاورزي مشغول شد. (2)
قبل وبعد از انقلاب در اكثر تظاهرات شركت مينمود وجزو اولين افرادي بود كه به عضويت پايگاه محل درآمد. (3)
او هميشه يك قرآن كوچك همراهش داشت وهر كاري كه ميخواست انجام بدهد با قرآن استخاره ميكرد. (4) احترام به بزرگترها را واجب ميدانست وبسيار شوخ طبع بود. (5)
در سال 64 عازم سربازي شد، او دوران آموزشي اش را در چالوس گذراند وبعد از آن عازم اهواز گرديد ودر لشكر 5 نصر مشغول خدمت شد . (6) سرانجام در تاريخ 12/12/ 65 ، در خرمشهر بر اثر اصابت تركش به كتف وسينه ، به درجه رفيع شهادت نايل آمد. پيكر مطهرش بعد از تشييع در گلزار شهداي نوق بجستان به خاك سپرده شد. (7)
1. فرم اطلاعات آماري شهيد * 2. ارفعي ، محمد ابراهيم ، سرگذشت پژوهي ، ص 6
3. روحي ، محمد حسين ، سرگذشت پژوهي ، ، ص6 * 4. حسن زاده ، علي ، سرگذشت پژوهي ، ص4
5. اسماعيل نژاد، وحيد رضا ، سرگذشت پژوهي ، ص3 * 6. حاتمي ، رضا ، سرگذشت پژوهي ، ص 5-3
7. فرم اطلاعات آماري شهيد
منبع:وبلاگ روستاي نوق

نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ ساز بود


عکس شهید امیر حاج امینی /احسان رجبی-اسفند ماه 1365 - شلمچه
احسان رجبی این عکس را در تاریخ 10 اسفند ماه 1365 ودر كربلای شلمچه گرفت. متاسفانه کمتر از اسم عکاس در طی سالها نام برده شده است، هر چند با روحیه ای که از عکاس بزرگوار احسان رجبی می شناسم، خود او نیز دوست دارد گمنام بماند، اما وظیفه خود دانستم تا قدردان همکار خوبم در جنگ باشم، این عکس خیلی شهرت گرفت،هر جا نامی از شهید و شهادت باشد ، حتما این عكس زیبا كه تمام و كمال از مظلومیت خون شهدا و مفهوم عمیق شهادت سخن آشكار می گوید ، را دیده ایم و دلمان عجیب برای غربت شهدا می گیرد.
اما آن غربتی كه ما فكر می كنیم ، نه آن غربتی كه آنان فكر می كنند. آنان به قربت الهی فكر می كردند و دیگر هیچ... .
برادر شهید نقل می کند:روزی سرمزار امیر نشسته بودم دیدم جوانی با ظاهری حزب اللهی مانند کنار من آمد و گفت:«شما با این شهید نسبتی دارید؟!» گفتم: «من برادرش هستم»،اوگفت:«حقیقتش من از اول مسلمان نبودم اما بنا به دلایلی به اجبار و به ظاهر مسلمان شدم اما قلباً مسلمان نشده بودم تا اینکه برحسب اتفاق عکس برادر شما رادیدم،وقتی عکس را دیدم حال عجیبی به من دست داد انگاراین عکس با من حرف می زد، پس از آن قلباً به اسلام روی آوردم و الآن مدتی است که هر پنج شنبه به اینجا می آیم.»- بهشت زهرا/ قطعه29
دست نوشته ای از شهیدامیر حاج امینی:
سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان مخلص او..... از اینکه بنده بد و گناهکار خدایم سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم آرزوی مرگ می کنم ولی باز چاره ام نمی شود.
هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم ، جز اینکه دلم را به دو چیز خوش کرده ام: یکی اینکه با این همه گناه، او دوباره مرا به سرزمین پاکی و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند. پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد، هرچند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم اگر چنین نبود پس چرا مرا به اینجا آورد؟
دوم اینکه قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به رنجش کسی نمی شوم، حتی رنجش بسیار کوچک و ناچیز، ولی در عوض برای خوشنودی دیگران حاضر به تحمل هرگونه رنجی می شوم. بله! به این دو چیز دل خوش کرده ام.
ای کسانی که این نوشته را می خوانید، بیایید و به خاکش بیفتید و زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید. با او آشتی کنید. زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یکبار از ته دل صدایش کنید
اگر دوستم داری که مرا به اینجا آورده ای پس به آرزویم که .... برسان.
ای کسانی که این نوشته را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او، به بالاترین درجات دست یابند. البته در این امر شکی نیست ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنهکار خدا به آرزویش رسیده است.
ادامه مطلب...
تقدیم به روح مقدس امام روح الله (ره)
رفقای خادم طرح دفتر عشق را راه انداختیم
بسم الله همین الان دفتری بخرید و شروع به نوشتن وصیت پشت خط خود کنید
یا برای شهید دلتان یک دل نوشته بنویسید
هدایای نفیسی برای شما در نظر گرفتیم
نفر اول : 14 صلوات
نفر دوم: 14 صلوات
نفر سوم : 14 صلوات
.
.
.
.
.
نفر آخر : 14 صلوات
عزیزان خادم و غیر خادم شهدا هنوز هم منتظرند
بسم الله
توضیحات روی طرح در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
زن ِ همسایهی ما، هر چند وقت یکبار، یکهو، مجبور است زنگ بزند به اورژانس، تا بیایند و شوهرش را ببرند. زمان و اینها هم ندارد. یکدفعه و در یک آن اینطور میشود. زخم ِ شمشیر نیست و معلوم نیست کی خبر میکند و مرد ِ همسایه را زمینگیر میکند.
همسایهی دیگر ِ ما، به خاطر همین، زبانش باد کرده و نمیتواند درست حرف بزند. باید دقت کرد تا فهمید چه میگوید. همبن همسایهای که سخت حرف میزند، به خاطر همان شیمیایی ِ لعنتی، که «مید این آلمان» بوده است، خیلی وقت است که از بچهدار شدن ناامید شده است. همان کشور ِ صاحب ِ بنزهای آنچنانی.
همین همسایهمان، هر وقت من را میبیند، با همان صحبت کردنهای نیمبندش، به من میگوید: چلوری عژیژم. و این عژیژم گفتنش میارزد به همهی “آیلاویو”های ِ خلقت. میارزد به همهی ”دوستت دارم”های آدمهای دیگر
تازه اینها بازیهای سادهاش است. وقتی مینشینی کنارش، چون گوشش به خاطر صدای تانکها سنگین شده است، باید بلند بلند حرف بزنی که بشنود. بعد به روی خودش هم نمیآورد که ما داریم بلند حرف میزنیم، همچون نگاه میکند و توجه میکند که آدم ذوقمرگ میشود برای اینکه بنشینی چند ساعت برایش از خودت بگویی. از آدمهای خوب و بد. از همه چیز. حتا از اینکه آخرین باری که رفتهام مزار ِ شهدا، شاید چند ماه ِ پیش بوده است.

http/://shohada-sharmandeyim.blogfa.com

امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
منبع: وبلاگ مزار زادگاه زيباي من
پيش از اين گمان مى كرديم كه اگر كسى حضرت زهرا عليهاالسلام را اذيت كند، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را اذيت كرده است. بلكه بايد گفت: اگر كسى يك مؤمن و دوست اهل بيت عليهم السلام را اذيت كند، آنان را اذيت كرده است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
مَنْ آذى مُؤْمِناً فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللّه َ عَزَّوَجَلَّ وَ مَنْ اَذَى اللّه َ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِى التُّوراةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبورِ وَ الْفُرقانِ؛[6]هر كس مؤمنى را بيازارد، مرا آزرده است و كسى كه مرا بيازارد، خداوند عزوجل را آزرده است و كسى كه خدا را بيازارد، در تورات و انجيل و زبور و فرقان (قرآن) ملعون شمرده شده است.
اگر اين خانم شوهرش را اذيت كند، امام زمان عليه السلام را اذيت كرده است. اگر مرد خانم و مادرش را اذيت كند، كنيز حضرت زهرا عليهاالسلام را اذيت كرده است، بلكه آن حضرت را اذيت كرده است. آيا ما حاضر به آزار و اذيت آن ها هستيم؟ اگر اين فرهنگ براى ما جا بيفتد، دست و پايمان را جمع مى كنيم. اگر دريابيم كه همه هستى به هم گره خورده است و آزار يا شادمان كردن يك انسان مؤمن در حقيقت آزار و يا شادمان نمودن اوليا خدا و حق تعالى است، در رفتار ما بسيار تأثير گذار است. يعنى اثر اعمال ما به اولياى حق و بلكه مستقيماً به حق تعالى برمى گردد.
خداوند حاج آقا دولابى را رحمت كند! مى فرمود: خانه خودتان را خانه اهل بيت عليهم السلام به حساب بياوريد. يعنى مرد به قصد خدمت كردن به حضرت زهرا عليهاالسلام به زنش خدمت كند و خانم هم به قصد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به شوهرش خدمت كند. به بچه هايشان هم به قصد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام خدمت كنند. آن وقت ببينيد آن خانه چه مى شود! آن خانه، خانه اهل بيت عليهم السلام مى شود. شيعيان جزء اهل بيت هستند.



